محمدمحمد، تا این لحظه: 17 سال و 3 ماه و 24 روز سن داره

(◡‿◡✿) خان گوگولي بابا (✿◠‿◠)

تجربه ای به تلخي همون دارويي كه ميخوري !

محمد كوچولوي من لالا كردي البته با انگشتهاي سوخته اي كه مامان برات كرم سوختگي ماليده ! يه پسري دارم كه ميخواد همه چيزو تجربه كنه مثلا همين امروز كار با دستگاه سرخ كن رو تجربه كردي (تجربه اي كه به سوختنش مي ارزيد تا شايد ديگه هشدار هاي ايمني ماماني رو جدي بگيري عزيزم )وقتي بهت ميگم اوفه! گوش مي كني ولي تا چشم برگردوندم دستت خورد به روغن داغ و به قول شيرين زبوني خودت اوف شدي الهي مامانت بميره كه اشك چشماي خوشگلت رو نبينه. مشكل پس از ديگري ، هنوز داري دارو مي خوري پريشب ساعت 2:30 توي خواب نق مي زدي وقتي نوازشت كردم و صورتت رو بوسيدم ديدم تو تب مي سوزي تبت 5/39 درجه بود البته به آمپول نرسيد و تا بعدازظهر فرداش تبت ...
13 آذر 1390

داداش گوگولي آمپول مي زند

  محمد كوچولو مريض بود وهي گريه مي كرد نزديك هاي افطار بود (يعني نيم ساعت قبل از افطار) كه تب محمد كوچولو به 40 درجه رسيد و بدنش خيلي داغ شد ماماني و بابايي محمد را پيش متخصص اطفال بردندآقاي دكتر پس از معاينه براي محمد يك آمپول و چند تا دارو نوشت.  مامان و بابا محمد را پيش خانم پرستار بردند تا او آمپول محمد را به اون جايي كه نبايد بگم بزنه خانم پرستار يا به قول محمد عمه ي بد (محمد بلد نيست به كسي بگويد خاله براي همين به خانم هاي ناشناس مي گويد عمه) آمپول داداشي را زد. محمد كوچولو هم جيغي زد وشروع به گريه كرد اما زود حالش خوب شدو هر وقت كه مي پرسيم محمد دكتر كجاي تو را آمپول زد آن جايي را كه نبايد ب...
11 مرداد 1390

داداش گوگولي من مريضه!

امروز محمد كوچولوي آبجي  مريض شده حتي از بغل مامانم پياده نشده و خيلي گريه مي كنه . داداشي من در تب5 /39 درجه مي سوخت . تازه علاوه بر تب زياد لرز هم داره يعني به عبارتي تب و لرز كرده حالا هم كه داداشي با يه عالمه گريه خوابيده من و مامان و بابايي خيلي ناراحتيم و از خدا مي خواهيم كه هر چه زود تر محمد كوچولو خوب بشه البته محمد حالش بهتر شده و تبش يك درجه اومده پايين؛اميد وارم حال گوگولي خيلي زود خوب بشه و تبش بند بياد .                             ...
10 مرداد 1390
1